تبليغاتX
امان از بی خواستگاری
شيراز

تاريخ : جمعه پانزدهم آبان 1388 ساعت: 22:48

چند روزی با یکی از دوستام که همکارمم هست رفته بودیم شیراز.

خیلی خوش گذشت.قبلا هم رفته بودم ولی هیچوقت اینقدر خوش

نگذشته بود. از طرف دو تا شرکتی که باهاشون کار می کنیم دعوت

شده بودیم.این چند روزه هتل پارس بودیم.خوب بود و خیلی خوش

گذشت. چون همه جا رو دیدیم اونم مفت. خیلی حال میده. تنها

مشکلمون این بود که نباید این دو تا شرکت همدیگه رو میدیدن ،

 چون رقیبن.

تا جایی که تونستیم برنامه مونو تنظیم کردیم.یه روز با یکیشون رفته

 بودیم تخت جمشید. اون یکی پدرمونو درآورد انقدر زنگ زد. آخرشم

فکر کرد خودمون هزینه کردیم.کلی هم گله و................

یه بارم مجبور شدیم هر کدوممون با یکیشون بریم تا متوجه نشن.

کلی هم چاخان کردیم و..........

یکیشون مجرد بود و خیلی باحال.خداییش خیلی خرج کرد.یه شب

 رفتیم رستوران باغ دالاهو.جاتون خالی.من که زیاد کبابای بیرونو

دوست ندارم ولی شیشلیکش خیلی چسبید.

خوب میگفتم این مجرده فکر کنم یکیو داشت ولی کیس خوبی بود.

خوب پیشنهاد منو به دوستش داده. منم اونو ندیدم. چند روزیه که

باهاش حرف میزنم.ولی یه مشکلی هست.حقوقش کمه،۴۵۰.آخه

 این چه حقوقیه، هر چند که رسمیه. دیگه اینکه میگه پس انداز ندارم

 و یه خونه ساخته که خونوادش توش زندگی میکنن. یعنی اینم

 خونوادش محتاجن.چیزی که من ازش میترسم.آخه با این حقوق ؟

و دیگه اینکه میگه من خیلی سبزه ام.چیکار کنم ؟ زیاد راضی نیستم

 ببینمش.

به من میگه تو آدم مادی هستی.خوب مگه پول بده ؟

من دلم میخواد یه زندگی خوب داشته باشم . دلم نمی خواد  بعد

اینهمه سختی بازم سختی بکشم.

الان حقوق خودم ۱.۵ هستش .یعنی تنهایی ۳ برابر حقوق اون.

و اگه من ازدواج کنم باید انتقالی بگیرم و حقوقم میشه همون ۵۰۰.

و حقوق دو نفرمون با خرج و مخارج زندگی به اندازه حقوق مجردیم

هم نیست.

چیکار کنم ؟

من اونقدرام مادی نیستم ولی میگم حداقل کسی باشه که یا

 عاشقش باشم.یا حالا که خبری از عشق نیست حقوقشم بالا

 نیست خونوادش وضعش خوب باشه.

 


|+| نويسنده :شبنم |

یه سایت جالب........

تاريخ : چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ساعت: 2:52

اسم خود را وارد کنید و تصویر همسر آینده تان!!!!؟؟؟ را ببینید؟؟؟  

 برای این کار وارد سایت زیر شده و نام ونام خانوادگی خود را وارد را بزنید.

 

http://www.someonesecret.com/en/?n=ir

 

 

 

|+| نويسنده :شبنم |

اه اه

تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 ساعت: 0:14

آخه آدم حرص نخوره ؟ تا حالا دیده بودید با اس ام اس جواب خواستگاری رو بگیرن؟

بعضی ها خیلی احمقن.یارو نمی فهمه باید زنگ بزنه.حالا ما که جوابمون منفیه .

ولی اگه کسی بخواد بله بگه حتما آقا خیال داره صیغه عقد رو هم با اس ام اس بخونن.

چشم می بیند

نه آنچه را که دست می جوید

دست می جوید

نه آنچه را که قلب می خواهد

قلب می خواهد

نه آنچه را که فکر می فهمد...


|+| نويسنده :شبنم |

شعری زیبا از مهرداد اوستا

تاريخ : شنبه بیست و پنجم مهر 1388 ساعت: 18:50

این شعر و تصنیف زیبای اون رو همه ی ما حداقل یک بار خوندیم و

شنیدیم.

شعری زیبا از مهرداد اوستا :

 

وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم
شكستي و نشكستم، بُريدي و نبريدم

اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت
كشيدم از تو كشيدم، شنيدم از تو شنيدم

كي ام، شكوفه اشكي كه در هواي تو هر شب
ز چشم ناله شكفتم، به روي شكوه دويدم

مرا نصيب غم آمد، به شادي همه عالم
چرا كه از همه عالم، محبت تو گزيدم

چو شمع خنده نكردي، مگر به روز سياهم
چو بخت جلوه نكردي، مگر ز موي سپيدم

بجز وفا و عنايت، نماند در همه عالم
ندامتي كه نبردم، ملامتي كه نديدم

نبود از تو گريزي چنين كه بار غم دل
ز دست شكوه گرفتم، بدوش ناله كشيدم

جواني ام به سمند شتاب مي شد و از پي
چو گرد در قدم او، دويدم و نرسيدم

به روي بخت ز ديده، ز چهر عمر به گردون
گهي چو اشك نشستم، گهي چو رنگ پريدم

وفا نكردي و كردم، بسر نبردي و بردم
ثبات عهد مرا ديدي اي فروغ اميدم؟

 

 

 

 ولی داستان عشق و خیانتی که باعث سروده شدن این شعر شد به

 گوش کمتر کسی رسیده.

من این داستان رو از زبان استاد ادبیات دوره ی پیش دانشگاهیم که 

 از اساتید دانشگاه هستند شنیدم .

و به دلیل زیبا ، غم انگیز و جالب بودن ، این جا برای شما بازگو می کنم .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می گذارند.

دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ،پس از مدتی

 مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد.

دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند ،  به هر نحوی که

اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه

 ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند .

ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود .

تا اینکه یک روز  مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی

 که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار

 می بیند...

مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم

 حرف می شود.

سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا می رود ، زن های شاه از

ترس فرح ، هر کدام به کشوری می روند و نامزد اوستا به فرانسه .

در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب

 وجدان می شود .

و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد.

اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید.

حالا یک بار دیگه شعر رو بخونید ...

 

منبع: وبلاگ سیب های کال

 


|+| نويسنده :شبنم |

ماجراي خواستگاري

تاريخ : سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 ساعت: 15:29

ميگن چرا ازدواج نميكني چرا اينهمه از بي شانسي مينالي.

چرا ننالم؟

من نميگم خودم عاليم ولي در حد خودم خوبم.تحصيلات رو بگي ليسانس

 دارم. حالا يارو اومده خواستگاري فوق ديپلمه ميگم اشكال نداره ، خودم

استخدام رسمي هستم ،طرف تو يه شركت خصوصي كار ميكنه باز ميگم

مهم نيست.شايد بعدا استخدام شد.طرف ميخواد زن بگيره دلش نمياد يه

زنگ بزنه قرار خواستگاري رو با اس ام اس ميذاره.بازم ميگيم شايد روش

نميشه.حالا بگذريم كه مردم واسشون خواستگار دكترا و پولدار مياد.روزي

هزار ساعت هم بهشون  زنگ ميزنن.

حالا ما آقا داماد رو نديده بوديم. يكي از دوستا كلي از قيافه و تيپش تعريف

كرده بود.ما هم گفتيم خوبه حداقل اين يكيو داره.من خودم خيلي خوشگل

 نيستم ولي طوري هستم كه طرف نتونه ازم ايراد بگيره.هم قيافم خوبه هم

تيپم.خداييش مثل خيلي از دخترا مجبور نيستم مدام رژيم بگيرم.

داماد از در اومد . با يه كيلو شيريني از اون ارزونا . اصلا اون چيزي نبود كه

دوستم گفته بود.قدش تقريبا كوتاه و هيكلش هم اصلا خوب نبود.

همه اينا به درك ، طرف نتونسته بود يه لباس درست و حسابي بپوشه.يه

پيراهن سفيد راه راه با يه شلوار طوسي راه راه. واي واي .دلم ميخواست

بهش بگم تو غلط كردي ميخواي با اين لباسات زن بگيري.

يادم رفت بگم كه آقا سر قرارشون دير اومدن و ما يه دو ساعتي معطل

بوديم. خلاصه فهميديم آقا تشريف بردن سر قبر بابا جونشون كه پارسال

مرده.دلم ميخواست خفش كنم.

قيافش بد نبود ولي اون چيزي نبود كه دلت رو حداقل به اين يكيش خوش

 كني.خواهرم گفت تو كه نمي خواي قبولش كني باهاش حرف نزن.ولي

نميشد.خلاصه ما ازش پرسيديم حقوقت چقدره؟ گفت ۳۵۰ ، در حاليكه

سرپرست مادر و يه برادرشه و كرايه خونه هم ميده.گفتم "چقدر پس انداز

 داري؟ " و جواب : "هيچي".حالا من خودم ماهي يك و سيصد ميگيرم يه

خونه هم خريدم و پس انداز.

هم سن هم بوديم. من هم خانوادم پولدار نيستن و همه چيزمو خودم به

دست آوردم ولي اين آدم به درد من نميخورد.چي بايد بهش ميگفتم ؟

گفتم من خيلي به سفر علاقه دارم ،دلم ميخواد سفراي خارجه برم.گفت

 منم اهل سفرم.خيلي خوب شد.گفتم خوب امسال سفر رفتي؟ گفت

آره .گفتم كجا ؟ گفت قم ،گفتم چي؟ كجا؟ وايييييييييي داشتم ديوونه

ميشدم.

ميخواستم بگم خر خودتي .تو ميخواي من چاله چوله هاي زندگيتو پر

 كنم ؟ نه من خر نميشم و هيچ وقت با كسي كه منو به خاطر حقوقم

ميخواد ازدواج نميكنم .به همين خاطر وقتي كه پرسيد هدفت از ازدواج

چيه؟ گفتم اينكه نرم سر كار .كه دهنش باز موند، يهو خودشو جمع و جور

 كرد و گفت من زن شاغلو به خاطر اجتماعي بودنش ميخوام .و من گفتم

اجتماعي كه من توش كار ميكنم يه محيط مردونه و كارگريه، من هر روز با

مرداي كارگر سر و كار دارم. حرفش نميومد ولي واسه اينكه كم نياره گفت

خوب من خانواده تو رو ميشناسم و تو هم مثل خانوادتي .

تو دلم گفتم كور خوندي.


|+| نويسنده :شبنم |

تولدم مبارک

تاريخ : یکشنبه پنجم مهر 1388 ساعت: 4:18

امروز تولدم بود.البته دیشب ساعت ۱۲ نیمه شب.

مادرم میگه تو بعد از ۲ تا بچه مرده به دنیا اومدی واسه همینم خیلی عزیز بودی.

از اونجایی که قبلیا فقط یک روز زنده بودن انتظار داشتن منم بمیرم که نمردم و

نه یک روز بلکه ۲۹ سال زنده موندم .تا اینجاش البته.

تقریبا دو سال و نیم میشه که زندگی به کامم تلخ شده ولی به درک.خیلی زود

بقیه اش هم میگذره و.........................................................................

ما بدون داشتن عشقی از این دنیای مسخره میریم.

فقط دو نفر تولدم رو یادشون بود و بهم تبریک گفتن.یه نفرم بهم کادو داد.

 


|+| نويسنده :شبنم |

کسی که میخوام نیست

تاريخ : سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 ساعت: 22:51

سلام دوستان عزیزم.اینهمه داد اینهمه بیداد که چرا هیچکس نمیاد

ما رو بگیره . بالاخره یکی اومد ولی فکر میکنم اونی نیست که من

میخوام.فامیل یکی از دوستامه.

فبل هر چیز بهم گفت خسیسه.چیزی که من ازش میترسم. دوستم

 میگه من چون میدونم تو ولخرجی به مامانم گفتم اینا بهم نمیخورن.

من ولخرج نیستم ولی کلا واسه خودم خرج میکنم.پس اینهمه کار و

تلاش واسه چیه ؟ خوب آدم کار میکنه تا خرج کنه.

حالا این هیچی.این پسره تو عمرش هیچ دوست دختری نداشته و من

 اصلاخوشم نمیاد . چون میدونم که نمیدونه چطور باید با یه دختر رفتار

کنه. خلاصه چی بگم دلم راضی نیست و اصلا خوشحال نیستم.

فکر میکنه اگه بگه من با هیچ دختری رابطه نداشتم من ذوق میکنم.


|+| نويسنده :شبنم |

تاريخ : جمعه بیستم شهریور 1388 ساعت: 19:46

منظورم از احمق نادیا بود.فقط و فقط همین.
|+| نويسنده :شبنم |

ست

تاريخ : چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 ساعت: 2:21

 

من میگم مهم اینه که آدم جفتشو پیدا کنه.خوش تیپ یا بدتیپ٬

پولدار یا بی پول٫ باسواد یا بی سواد.

یکی مثل مثل خودت.حتی اگه قاشق و چنگال باشن باید با هم

ست باشن.


|+| نويسنده :شبنم |

تاريخ : یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 ساعت: 0:34

با عرض شرمندگی از همه کسایی که حرفهای منو فهمیدن که خیلی کم بودن.

اکثر کسایی که کامنت گذاشتن به طرز ناجوری احمق تشریف داشتن چرا که من

اگه دنبال کسی تو این سایت میگشتم چرا بیام اینجا آبروی خودمو ببرم؟

میرفتم تو یکی از این سایتای دوستیابی.اصلا چرا دوستیابی ؟ اینهمه آدم دور

و برم که بخوام دوست بشم.متاسفم واسه همتون که نمی فهمید.

من از شما واسه مشکلم معرفی مشاوره خواستم نه......................

چرا اینقدر بعضیها احمق تشریف دارن که من میام اینجا و آبروی خودمو میبرم

بعد نهایتشم پیدا کنم چه فایده ای داره ؟ اونم با کسی که همچین ضعفی رو از من بدونه.

آره تا حالا خیلیها شماره گذاشتن ولی من اصلا همچین کسایی رو آدم حساب نمیکنم.

 


|+| نويسنده :شبنم |

آخرین نوشته ها
شيراز
یه سایت جالب........
اه اه
شعری زیبا از مهرداد اوستا
ماجراي خواستگاري
تولدم مبارک
کسی که میخوام نیست

ست

آرشيو وبلاگ
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387